امروز جشن تکلیف دخترم بود و به قول مدرسه شان؛ جشن عبادت. چند تا اتفاق بامزه افتاد که اول می نویسم و بعد می روم سراغ بحثهای جدی تر. اولیش این بود که مجری برنامه که یکی از معلمها بود، اول برنامه خطاب به مادرها گفت: خواهرای عزیز، به سلامتی دختراتون…و تا اومد بقیه اش رو بگه، صداش توی صدای دست زدن مادرها که آن موقع هنوز انرژی داشتند، گم شد. بعد که دست زدن تمام شد گفت: می خواستم بگم به سلامتی دختراتون صلوات بفرستید…
مدیر مدرسه آخرهای حرفاش به بچه ها گفت: حالا ازتون یه سوالی دارم. آیا خدا به نمازای ما احتیاج داره؟ و بچه ها با هم داد زدند: بعله! و پشت سرش، خنده مادرها. خانم مدیر گفت: نه دخترای گلم، خدا به نمازای ما احتیاج نداره! اما دیگه حوصله ش نگرفت توضیح دهد چرا…

چادر و مقنعه دخترم و دوستانش شبیه اینها بود.
خانم ح.، سرپرست گروه مداح ها، که شال سبز رنگی که مدام از سرش می افتاد سر کرده بود و اصرار داشت “شخصیت زن را حفظ کنید و موبایلاتون رو در نیارید فیلم بگیرید”، به بچه ها گفت: حالا می خوام براتون بگم کی محرمه، کی نامحرمه! و با دف سه دختر نوازنده خواند: می خوام برم توکوچه، تا بخرم کلوچه! بعد از یکی از بچه ها پرسید: اسم بقال محله تون چیه؟ اونم گفت: سوپر آزادی! از یکی دیگه پرسید: شما اسم بقال محله تون چیه؟ اونم گفت: سوپر گل! خانم مداح که کلافه شده بود گفت: به به! به این مامانا که دختراشونو نمی فرستند خرید اسم بقال رو یاد بگیرند! و از صرافت فهماندن این موضوع که بقال، نامحرم است افتاد و رفت سراغ پسر دایی و عمو. اولش خواند: “تق و تق و تق در می زنند/ کیه کیه؟/ پسر دایی پشت دره…” و از بچه ها که با صدای او و آهنگ دف دست می زدند پرسید: “چادر بزارم یا نزارم؟!” و بچه ها دسته جمعی گفتند: “بزار، بزار!” بعد رفت سراغ عمو و خواند: “تق و تق و تق در می زنند/ عمو خوشگلم پشت دره/ چادر بزارم یا نزارم؟” و بچه ها دوباره جواب دادند” “بزار! بزار!” و باز هم خنده مادرها…

اما از نکات بامزه ماجرا که بگذریم، دو تا نکته برایم خیلی جالب بود. اولی، تقلیل دادن کل اسلام برای دختران 9 ساله مکلف، به نماز و حجاب و اگر مامانهایشان اجازه دادند، روزه بود. مدیر مدرسه در صحبتهایش گفت: شما از امروز، تکلیف شده اید، یعنی خدا یک دفترچه سفید و پاک برایتان باز کرده و کارهایتان را حساب می کنه. بنابراین از امروز باید مثل مامان و باباتون، نماز اول وقتتون قضا نشه، اگه مادراتون صلاح دیدند و از نظر جسمی می تونستید، ماه رمضون روزه بگیرید و از همه مهمتر، چی؟ اگه گفتید؟ و یکی از بچه ها جواب داد: حجابمونو حفظ کنیم و مدیر مدرسه گفت: آفرین! دخترای گلم باید بدونید که شما مثل مرواریدی هستید در صدف، بنابراین برای مراقبت از خودتون باید حجابتون رو حفظ کنید. بعد هم توی حرفهای مجری مدام تاکید بود روی اینکه شما از امروز، تاج بندگی سر می گذارید و در سرودی که بچه خواندند، “عیدی من چادری بود، چادری زیبا” و…
هرچند من انتظار نداشتم در مراسمی که در سالهای بعد از جنگ و ترویج تجمل گرایی، به عنوان جشن تکلیف از سوی آموزش و پرورش باب شد و دامنه اش به سایر ادارات و موسسات دولتی هم کشیده شد، به دختران نه ساله بگویند با رسیدن به سن تکلیف، تو در نظر قانون بزرگسال به حساب می آیی و مثل یک بزرگسال مسئولیت کیفری داری و مثلا اگر دزدی کنی، طبق قانون باید دستت را قطع کنند! اما راستش را بگویم فکر می کردم شاید دین را، برای این بچه های به قول خودشان “مکلف”، به نماز و حجاب تقلیل ندهند، آن هم وقتی از نظر دینی، آدمی که به سن تکلیف رسیده، حداقل باید فهرست گناهان کبیره را بداند، حتی اگر دانستن همه بایدها و نبایدهای مذهبی، برای ذهن یک بچه 9 ساله، خیلی زیاد باشد. جالب اینجاست که در فهرست گناهان کبیره، هیچ اثری از عدم رعایت حجاب نیست! یعنی در حالی که این خطر وجود دارد که دختربچه های 9 ساله، گناه کبیره که توبه از آن هزار مکافات دارد مرتکب شوند، مدام بهشان می گویند اگر فقط نماز بخوانید و حجابتان را رعایت کنید، مسلمان های خوبی هستید؛ حتی اگر غیبت کنید، دروغ بگویید و سخن چینی کنید (که هر سه جزو گناهان کبیره است)! واقعا برای من معلوم نشد چرا هیچیک از پاسداران دین، تا به حال نسبت به شکسته شدن سلسله مراتب گناهان در جشن های تکلیف و تبدیل کردن رعایت حجاب به تکلیف “از همه مهمتر” دخترهای نه ساله اعتراضی نکرده است! شاید در حال بازنگری در فهرست گناهان کبیره و افزودن بی حجابی به آن هستند! این را هم اضافه کنم که این تقلیل دین به نماز و حجاب برای دختران نه ساله، استثنایی در مدرسه دختر من نبوده. حتی در بندرعباس هم روال جشن همین است و اگر دستور العمل جشن تکلیف را هم بخوانید (نگاه کنید به تذکر بخش ب) باز بر همین منوال است.
نکته دومی که از نظرم خیلی جالب بود، تجارتی بود که حول جشن تکلیف شکل گرفته بود که البته اگر از وجه کارآفرینی برای زنان نگاهش کنیم، جنبه های مثبت هم دارد. از خانواده هر کدام از بچه ها، 30 هزار تومان گرفته بودند. کلاس دختر من 29 دانش آموز دارد و اگر آن یکی کلاس سوم هم همین تعداد دانش آموز داشته باشد، روی هم رفته می شود 58 دانش آموز که یک میلیون و 740 هزار تومان برای این جشن پول پرداخت کرده بودند. این پول شامل هزینه درست کردن یک سجاده، یک چادر، یک مقنعه و یک کیف پارچه ای (شبیه اینها) برای هر دختر بود و همچنین، یک کیک، سه جور میوه، شیرینی و ساندیس که به بچه ها و مادرها دادند. فیلمبردار و عکاس که دختر جوانی بود که مدام گفته می شد چون از آموزش و پرورش مجوز دارد فقط او می تواند فیلم بگیرد و حواسش بود که از خانم مداح در حال چهچهه زدن به سبک مهستی (البته با شعرهایی مذهبی) فیلم نگیرد، قطعا پول عکسها و سی دی فیلم هایی را که منتظر هستیم به دستمان برسد خواهد گرفت. قاب عکس و تل سری که به عنوان هدیه برای بچه ها خریده بودند هم بخشی از این هزینه بود. سر جمع، اگر از کار داوطلبانه حداقل 5 نفر از مادرها و همینطور کار معلم قرآن و سایر کادر مدرسه بگذریم، حداقل 7 زن دیگر (یک خیاط، یک عکاس و فیلمبردار، چهار نوازنده، یک مداح) از برکت این مراسم، کاسب شدند. البته اگر پول خرج شده برای این جشن را ضربدر تعداد دختران کلاس سومی و تازگی ها، پسران سوم راهنمایی را که چند سالی است برای آنها هم جشن تکلیف می گیرند، بکنیم، خواهیم دید چه تجارت عظیمی فقط و فقط براساس جشن تکلیف شکل می گیرد؛ به خصوص اینکه یکی از نوازنده ها که داشت در پایان مراسم کارت ویزیت خانم مداح را پخش می کرد تاکید داشت که ما در خانه هم جشن تکلیف می گیریم و من تازه فهمیدم به این حساب سرانگشتی باید جشن تکلیف هایی را که در منازل، در ادارات دولتی برای فرزندان کارکنان و در سایر موسسات دولتی برگزار می شود باید اضافه کنم. همینطور بازار فروش سی دی های جشن تکلیف و کتابهای متعددی که درباره آن چاپ شده را هم نمی شود در حساب این تجارت فراموش کرد.
با اینکه این پست خیلی طولانی شد اما دلم نمی آید حاصل جست و جویم در اینترنت درباره جشن تکلیف را با شما شریک نشوم.
اینها، چند خاطره جالب است از جشن تکلیف:
از خاطرات برنا: “… چون تعدادشون کم بود به ما پسر های بیچاره هم گفتن که باید با اون ها، هم آواز شویم! رفتیم اون جا و شعر رو خوندیم. ولی همه مون از این همه اش می ترسیدیم که نکنه یه وقت چادر ها رو سر ما هم بکنن!”
از پیدای پنهان: “…وقتی تکليف شديم،مدرسه مارو برد تو يه مسجد قديميو متروکه،يه پفک نمکی مينو با يه تسبيح گلی هم داد دستمونو چند نفر هم اومدن برامون شعر خوندن که از امروز فلانيا محرمنو فلانيا هم نا محرم،به فلانی نگاه نکنينا گناه داره!با اونيکی حرف نزنينا ميرين تو جهنم،ديگه نوار گوش ندينا خدا جيزتون ميکنه…اصلا ما نفهميديم اون روز چه اتفاقی افتاده که ما يه دفعه بايد چادر سر کنيمو نماز بخونيمو روزه بگيريمو نوار گوش نديمو…اصلا تکليف چيه؟؟بلوغ چيه؟؟
از باران ستاره: ما ایرانیان کلاس سوم این جشن را میگیریم…
از سایت ستاد امر به معروف و نهی از منکر خراسان رضوی: “…پدرجان! ضمناً من از اسمم هم زياد خوشم نمي آيد و براي خودم اسم ‹‹فاطمه›› را انتخاب كرده ام اسمم را عوض كنيد؛ چون در جشن تكليف، به همه بچه هايي كه اسم آنها « فاطمه » يا يكي از اسامي حضرت زهرا (س) بود، جايزه دادند…”
از آهوی وحشی: “…تو این مدت که حرف جشن بود از معلم و بقیه بچه ها یه چیزایی شنیده بودم.اینکه باید چادر سر کنم و نماز بخونم و بعد از این جشن باید همیشه روسری سرم باشه و هر روز نماز بخونم و با پسرا بازی نکنم روزه بگیرم وخانم باشم و…. نه بابا من که اصلا حوصله روسری نداشتم تازه همه دوستام پسر بودن مگه میشد دیگه با فرشید و سیاوش بازی نکنم با محسن نرم بیرون تازه نماز هم بخونم!یه بار هم که روزه گرفته بودم حالم خیلی بد شد تازه کله گنجشکی بود!به پدر گفتم نمیرم تو این جشن فکر میکردم اگه تو این جشن شرکت نکنم همه چی حله و نیازی به این کارا نیست…”
این هم چند لینک درباره مجموعه اشعار جشن تکلیف (+ ، + ، +) و اینها که از همه بیشتر نزدیک به موضوع این پست من بود، از سایت معاونت فرهنگی شاه عبدالعظیم که سر فرصت یک مطلب مفصل درباره اش خواهم نوشت (توجه کنید به تکرار چند باره کلمه “بگیت”! هرچند من عاشق اون تکه اش شدم که می گه: چادری زود شوهر می ره!):
غنچه گلهای نازنین میون ما خوش اومدین
با این حجاب خود شدید فرشته روی زمین
زیبا شدید بزرگ شدید پاک و مطهر و متین
شعارتان باشد همین چادر حجاب برترین
هر باغبان که باغ داره دور باغش دیواره
برای اینکه رهگذار پا روی گلهاش نذاره
هر باغی دیوار نداره میوه هاش دزد میبره
دیوار جسم دختر ها چادر حجاب برتره
ماشین سلامت میمونه اگر که رویش چادره
شیشه عطر معطره تو شیشه که در داره
اگر درش را بر دارند عطر درونش میپره
پوشش عطر دختران همه بگیت تو چادره
هر چیزی قیمتی تره تو صندوقی محکم تره
حالا همه با هم بگیت چادر حجابی برتره
هر پنجره پرده داره تا نیاید تو حشره
هر کسی همه که پول داره پولاش تو بانگ میزاره
دختر ها قیمتی ترند بانگ آنها تو چادره
هر خانمی حجاب داره پیش خدا عزیز تره
ثوابش هم فراوانه اگر کسی پی ببره
هر دختری که رو سرش از اینجه چادر میزاره
باید مواظبت کنه از رو سرش کنار نره
خدا خودش حفظ میکنه که این شعار رهبره
پرچم دینداری ز ما اسم خدای اکبره
حجاب اسلامی ما دختر و زن تو چادره
تنگ پوشی هم گناه داره از بی حجابی بدتره
این سخنان از حصین بود چادری زود شوهر میره
*********
شما می دونید هر خونه عزیزی پرورده داره
برای این پنجره های خونه ها پرده داره
هر خونه ای برای خودش یک ناز پرورده داره
هر چیز میخواد پاک بمونه بروی او پرده داره
اگه خونه پرده نداشت ، تو چشم هر ره گذره
حالا همه با هم بگین چادر حجاب بهتره
پیش خدا محترمه هر خانمی حجاب داره
پیمبر (ص) و فاطمه اش (س) گفته حجاب ثواب داره
هر خانمی حجاب داره پیش خدا عزیز تره
ثوابش هم فراونه اگر کسی پی ببره
نزد امام (ع) و مومنا از شیعه های حیدره (ع)
حالا همه با هم بگین چادر حجاب برتره
در حرم عبدالعظیم (ع) عبادتا پر ثمره
طاهر (ع) و حمزه (ع) شاهدند که جشن ما قشنگتره
چادر برای دخترا از مدلای برتره
حالا همه با بگین : چادر حجابی برتره
چادر های قشنگ ما ، پرچمهای دینداریه
برای دشمنای دین گلوله های کاریه
چادرهای قشنگ ما پرچم دینداری ماست
بدون چادر هر که شد برای او کاری گناست
بیا عزیز من چادر از روسرت کنار نره
حالا همه با هم بگین : چادر حجاب برتره
شیطون با دیدن چادر ، مشغول گریه زاریه
فریب میده بعضی ها رو ، میگه حجاب چه کاریه ؟
بگو به شیطون رجیم ، این گفته های رهبره
حالا همه با هم بگین چادر حجاب برتره
یادی کنیم از شهدا که جای اونها خالیه
حالا همه با هم بگین : چادر حجاب برتره
و آخرین مجموعه لینکها که خودم با دیدنشون کف بریدم؛ صدور انقلاب، صدور جشن تکلیف:
و…
این هم تنها مقاله ای که درباره جشن تکلیف پیدا کردم:
جشن تکلیف، جشن حق؛ بهزاد مهرانی
و البته این:
این مطلب هم توصیه کرده برای انس دختران با حجاب برایشان “جشن تکليف باشکوه بگيريد و اثرات آن را با هداياي سالانه، تداوم ببخشيد.”
کسی می دونه جشن تکلیف دقیقا از چه سالی باب شد در مدارس ایران و به قول ستاره 10 ساله جزو رسوم ما ایرانیان شد!؟ هرچه گشتم نتونستم غیر از این تاریخچه چند خطی چیزی پیدا کنم.
می شه خاطرات خودتون رو از جشن تکلیف بنویسید؟ اتفاقهایی که افتاده، احساستون و…؟
پی نوشت:
خیلی نوشتتون جالب بود. خصوصا مستنداتی که داشت آدرس وبتونو ازhttp://www.ef-sha.blogfa.com/ پیدا کردم. که با صاحب این تارنما با یکی از گفته هاتون مخالفت کرده بودن.
یاعلی
ino yadet bashe age lokht bodan tamadone heivona az hamaton motamadentaran
من متوجه نشدم كه شما فقط با حجاب اجباري مخالفيد يا با اسلام گويا به قول نويسنده وبلاگ افشا كه در كامنت قبلي ادرسش اوده شما كلا با اسلام هم مشكل داريد چون لحن صحبتتون اونجاهايي كه در مورد قوانين اسلام صحبت ميكنيد با يك مسخره كردن خاصي همراهه .بابا تكليف خودتون رو مشخص كنيد.
جشن تکلیف در مدارس مگر چه چیزی کمتر از اجبار کردن حجاب دارد؟ من اگر در ایران بچه داشتم آیا مجبور نبودم بچه ام را بفرستم مدرسه و بعد مجبورش نمی کردند که در جشن تکلیف شرکت کند و بعد مگر همیشه در مدرسه نباید حجاب بگذارد؟ آخر ذهن بچه نه ساله چقدرتوانایی داره؟ آیا این جنایت نیست که ما به جای اون تصمیم میگریم که چطور باید فکر و زندگی کنه؟ کی گفته دین و فکر ما بهترینه؟ پس معنی لا اکراه فی دین در چی هست؟ در اجبار؟ در ذهن بچه نه ساله رو شستشو دادن؟
تف به ذات اسلام از نوع ولایت فقیهش
آدم یاد کتاب کوههای سفید اثر جان کریستوف میوفته. واقعا جای تاسف هست.
راستش من حدود 15 سال پیش جشن تکلیفم بود. و اون موقع هم دقیقا همین آش و همین کاسه بود. یادمه که حتی یکی از بچه های کلاس که از خونواده مذهبی بود روز قبلش سرکلاس گفته بود که اگه کسی وقتی به سن تکلیف رسید موی سرش رو نامحرم ببینه، روز قیامت خدا تو جهنم با همون مو آویزونش می کنه! و معلممون هم تایید کرده بود. هیچوقت یادم نمی ره که چقدر ترسیده بودم!
به «من ایرانی»: به من (و البته به شما) مربوط نیست که نویسنده این وبلاگ به اسلام معتقده یا نه. نکته بد ماجرا در اجباری بودن-ه. چه در حجاب چه در اسلام و حتی بی حجابی یا بی دینی. کمی سعی کنید و هوش سرشارتون رو که باعث می شه از روی نوشته وبلاگ به لحن نویسنده پی ببرید که «با يك مسخره كردن خاصي همراهه»(!!!!)، در جهت درک این موضوع به کار ببرید که عقاید دیگران به خودشون مربوطه و به شما ارتباطی نداره که دیگران چه جوری فکر یا عمل می کنند. باور کنید کار سختی نیست.
قضیه گناهان کبیره برای جشن تکلیف خیلی برام جالب بود. خیلی قشنگ فکر کردی. کاش به گوش مسئولین برسونی
متاسفانه همونهایی که در جشن تکلیف مجبورشون میکنند بر خلاف فرهنگ خانواده و جامعه پنهانی ( چون در ایران فرهنگ دو گانگی حاکم است ..فرهنگ ضاهری که در خیابانها میبینیم به زور گشت ارشاد..و فرهنگ واقعی که در خانواده ها حاکم است که بر عکس نماد طاهری ان است) چادر سرشون کنند…همون هایی هستند که وقتی پاشونو خاج از ایران میذارند…دست هر چی هنرپیشه هالیودیه از پشت بستند…
منتها این اخوند ها مثل کبک میمونند …سرشون زیر برفه و پاهاشون هوا!!!!!!!تا زیر برف یخ بزنند و یک عده را از نادانی خودشون و نوچه هاشون نجات بدند
سلام..با اجازتون مطلب رو توو یکی از فروم ها با اسم شما نقل کردم…
موضوع سلسلهمراتب گناه و بیتوجهی متولیان دین اشارهی جالبی بود. با اجازه لینک دادم.
سلام.جشن تکلیف من 11 سال پیش بود.من برای جشن تکلیف ذوق و شوق داشتم…چون اون موقع معنی کلمات خفقان و اجبار رو نمی فهمیدم .چون اون موقع تکلیف برای من فقط مشق شبم بود و مرتب کردن اسباب بازی هام.و از تکلیف گذشته…این برای من فقط یه جشن بود.
روز جشن تکلیف چادر پوشیدم…عکس گرفتم و کیک خوردم.
نیم ساعت بعدش چادر رو در آوردم و از مدرسه که برگشتم رفتم تو کوچه…رفتم با امین فوتبال بازی کردم.
راستی…اومدم خونه و حرفهای اخونده رو که برامون سخنرانی کرد برا مامان بابام تعریف کردم و اونا از خنده روده بر شدن.
در بارهی سلسلهمراتب گناه و بیتوجهی متولیان دینی به نکتهی جالبی اشاره کرده بودید. با اجازه لینک دادم.
من هم با اجازه لینک وبلاگتان را گذاشتم در پیوندها.
توپ بود. حرف نداشت. معرکه
از معدود پستهایی بود که تا آخرش رو خوندم
والا من اصلا یادم نیست فقط یادمه یه دفعه جو گیر شدم چادر گل گلیمو تو خیابون پوشیدم دخترخاله هام مخندیدن. من تحت تاثیر معلم قرانمون بودم مهربون خوش صدا بود اون موقع میخواستم معلم قران شم.من فک میکردم معلمهای قران فقط خوش صدان اینها..
جشن تکلیف من چهارده سال پیش بود.یادمه هممون رو توی راهرو تنگ و تاریک مدرسه جمع کرده بودن،گفته بودن یه گل هم بخریم(مصنوعی)و بزنیم به به مقنعه مون.شعر و سرود خاصی در کار نبود.سخنرانی بود و بعد نماز دسته جمعی خوندیم که یادمه ناظم بینمون را می رفت و اگه موهامون بیرون بود میزد بهمون که یعنی موهاتو بکن تو.یادمه که فقط خم و راست شدم و درست حسابی بلد نیودم چی باید بخونم.در کل که خاطره ی خوبی ندارم
چیز خاصی از آن روزهای “تاریک” به خاطر ندارم. غیر از اینکه از هر کداممان که انگار با آن چادرهای سفید نماز، یکباره هویت پیدا کرده بودیم، تک تک عکس گرفتند و بعد هم آن عکس هایی که برای اولین بار سه در چهار نبود و حتی بزرگتر از عکسهای آلبوممان بود را(که خب آن روزها برایمان خیلی جذاب و جالب بود که چقدر مهمیم که عکسمان را انقدر بزرگ ظاهر کرده اند)، در یک لوح تقدیممان کردند!
انگار آن چادر سفید با آن حلقه ی گلی که روی سرمان گذاشته بودند همه ی هویتمان بود…
سلام. خیال کنم اوّلین دورهی جشن تکلیف، وقتی بود که ما نه ساله شده بودیم. سال 68 – 69. شاید هم در تهران زودتر اتفاق افتاده بود. مراسم مختصری بود که چادر و سجّاده از خانه میآوردیم با یک نمازِ جماعت که در حیاط مدرسه خواندیم. تشریفات دیگری نبود. حرف و حدیثی هم اگر بود، من خاطرم نیست الان.
با سلام
من معمولا در مورد مطالبی که باهاش موافق نیستم کامنت میگذارم.
اینم چون مطلب جالبی بون استثنا ………..
و مثل همیشه معتقدم که مشکل حجاب از بالا به پائین نیست ( منظورم مشکل فرهنگ مردمه نه دستور دولت)
من فقط یادمه که خیلی بهم خوش کدشت.اصلا یادم نمیاد مذهبی یوده باشه ماجرا
سال 70 -71
سلام
عکسی که بالای صفحه انداختی با رنگ متنی عنوان وبلاگت نمیخوره. یعنی متن درست مشخص نیست.
نمیدونم انقدر هم هست یا نه ولی اگه متن رو به رنگ تیره کنی بهتر میشه.
فیلن
راستی این لینک هایی که پائین متن هات هستش برای رفتن به مطلب قبلی و بعدی، توی بعضی وبلاگ های “وورد پرس” دیدم این لینک ها به جای “مطلب بعدی” یا “مطلب قبلی” عنوان مطلب رو مینویسن. اگه این کار رو هم بکنی خیلی خوب میشه چون کسایی مثل من که چند روز یه بار میان به وبلاگ ها سر میزنن میتونن از روی عنوان لینک بفهمن که مطلب قبلی رو خوندن یا نه.
مرسی از پپیشنهاد خوبتان.
شرمنده پاک یادم رفت منزل نو رو تبریک بگم پس منزل نو رو تبریک میگم.
به جون خودم دیگه چیزی نمونده.
واقعاً خداحافظ
ولی کسی برای ما جشن تکلیف نگرفت!
شما به شوخی گفته بودی اضافه کردن بی حجابی به گناهان کبیره. اما یکی دو ماه پیش یکی از مراجع یک چیزی شبیه به این گفته بود که حجاب دیگر جزو فروع دین نیست و از اصول دین است. یک چیزی می شود توی همین مایه ها.
سلام.وبلاگ خوبي داريد .اما متاسفانه كار علمي توش انجام نميديد يعني نقد موضوع به صورت نوشتن داشتان كار جالبي نيست.وبلاگ هاي مخالفتون دارن به شدت كار علمي ميكنند شما هم بهتر به فكر كار علمي باشيد.
وقتی سوم ابتدایی بودم جشن تکلیف نداشتم .ولی سال بعدش که چهارم ابتدایی بودم یه روز صبح که اومدم مدرسه دیدیم جشنه . روی میز پر بود از جایزه های خوشگل خوشگل و شمع و گل وگروه سرود و تئاتر ویژه اورده بودند و خلاصه یه جشن استثنایی .چیزی که حتی با مدل دهه ی فجری هم فرق داشت .خیلی با شکوه تر .حقیقتش نمیدونستم جریان چیه ولی از ته دل داشتم به حال اون کسایی که قرار بود جایزه بگیرن غبطه می خوردم که ااای خدا خوش به حالشون !!!.بعد که برنامه شروع شد و فهمیدیم قضیه از چه قراره .موقع توزیع جوایز وقتی جایزه های یکسان سوم ابتدایی ها رو دادند یهوویی اسم منو صدا کردند .گفتن اینها هم ممتازین چهارم ابتدایی و افتخار افرینهای مدرسه هستند .توی دلم قند اب شد .باور کنید از ذوق حس کردم دارم پر در میارم .بعد منو چند تا از دوستام رو صدا کردند.مال من سری کامل خط کش و نقاله و پرگار و تلسکوپ بود .ولی مثلا مال دوستم پیرهن توری سفید بود و مال یکی دیگه کیف مدرسه .خاطره ی این جشن تکلیف توی ذهن من موند علی رغم اینکه جشن مال ما نبود .سالها بعد –زمان دانشگاه – حسب اتفاق فهمیدم به پدر مادرهایمان سپرده بودند چون مدرسه بودجه نداشت برای بچه ها خودشان جایزه بگیرند و علت تفاوت در جایزه ها همین بود
شعری که نوشته بودین واقعا اخر خنده بود .باور نکردنی .ادم جا می خوره که اینها رو یکی به عنوان شعر به ذهنش رسیده و نوشته و تایید هم شده
http://360.yahoo.com/my_profile-kZ2oa_cierTMRBXTVZuQZNFu;_ylt=An0XUwlI1BsjAowlLv9Qdb02AeJ3
لطفا پیوند این سوال رو در تارنوشت خودت قرار بده تا خواننده هات هم بیان نظرشون رو بدن:
عنوان: به خاطر کدام خدمت دولت نهم دوباره به دکتر محمود احمدی نژاد رای بدیم؟
پیوند: http://blog.ramim.ir/?page_id=236
واقعا کامل و جامع بود.مخصوصاً با لینک ها و حواشی.نمونه ای مثال زدنی از یک پست عالی.البته من بخاطر جنسیتم چنین دغدغه هایی نداشته ام اما دورادور می توانم همدردی کنم
امام مهدی (عج) می فرماید :
بدانید که ما مراعات حال شما (دوستان و شیعیان را) می کنیم و هیچ گاه شما را فراموش نمی کنیم
اللهم عجل لولیک الفرج
پر کردن ذهن دختر بچه ها از کودکی با خرافات و مسائل حاشیه ای و مسائلی که فقط به ذهن مردم عامی مربوط میشه از شیوه های تربیتی جمهوری اسلامیه ! جای تعجب نیست که در شعر ، بچه ها به حجاب و به ” شوهر کردن ” اونم در سن 9 سالگی تشویق میشن ! مایه ی خجالته ! جشن تکلیف من که حدود 8 سال پیش بود … همه توی نماز خانه جمع شدیم …همه ی هم کلاسی هام خوشحال بودن و احساس می کردن یه زن بالغ و عاقل شدن !!! ولی من زیاد حوصله نداشتم … چادر نمازم هم همش گیر می کرد به پاهام … اه ه ه ه
مثل همیشه عالی بود بی بی منور دستت درد نکنه .
az form basaneton engadr khosheton miad harfi nist tang beposhin ma ham hal konim. shakhsit yani hamin mage na? ajab
عالی هستین!
من همین دیروز یک پیشنهاد سخاوتمندانه بابت تشدید حجاب خبرنگاران پارلمانی دادم…!
نظر شما چیه؟!!!!!
زنده باشید.
مرسی بابت بلاگفا…شما هم لطفا مواظب باشید…شاید بهتر باشه بحث که به جاهای سیاسی یا خط قرمزهای دینی رسید کامنتدونی رو کنترل کنید…
مثل اینکه از چینی ها یک سری الگوبرداری کردند برای محدود کردن بیشتر اینترنت و ایجاد وحشت بین کسانی که نظر متفاوت دارند…
برم مطلبتونو بخونم…
در مورد جشن تکلیف هم من خوشبختانه خاطره ای ندارم…چون دقیقا از سال بعد از نه سالگی من این جشن برگزار می شد… لااقل در مدرسه و شهر ما اینطور بود…اما از چادر بر سر انداختن زوری و احساس عجیبی که آدم از زیر همچین چیزی بودن داره انقدر می تونم بنویسم که به مثنوی پهلو بزنه!!!!
اینکه جشن تکلیف از چه سالی شروع شد اگه بخوام براساس تجربه خودم بگم باید از حدود سال 69 باشه یا 68!راستش یادم نیست من چه سالی چهارم دبستان بودم و جشن تکلیف برای سومی ها در سالن مدرسه برگزار شد…
در مورد تقلیل دادن اسلام به حجاب هم باید بگم و نگم می میرم!!! که من هم همیشه از اینکه بعنوان یه زن توی اجتماع فقط وقتی بحث حجاب یا خانواده/ازدواج پیش میاد از من/زن هم صحبت به میون میاد اون هم اکثرا بعنوان “سوم شخص غایب” که تصمیمها برایش از طرف مردها گرفته می شه ،حسابی کلافه می شم و به نکته مهمی اشاره کردید…
یعنی هنوز از مثال توهین آمیز “مرواریدی در صدف” استفاده می کنند…این همه نسل عوض شده و تکنولوژی پیشرفت کرده هنوز همون جفنگیاتی که به ما کودکان دهه شصتی ساده دل تحویل می دادند-و ما از این گوش می گرفتیم و از گوش دیگر ول می دادیم!- به بچه های همه چیز دان امروز هم تحویل می دهند؟؟ واقعا مسخره است.
من این همه تایپ کردم وتازه این عبارت بالای قسمت نظرخواهی رو دیدم…ببخشید من اینو پست می کنم اگه خواستید قبلی رو پاک کنید.
سلام و خسته نباشید!
خواننده ی همیشگی وبلاگتان هستم چرا که این امر برای من مساله بوده و هست.
ممنون از نگاه ظریفتان در این نوشته.
پ.ن:1. اگر از فعل گذاشتن برای حجاب استفاده می شود، پس عامیانه ی بگذارم باید بذارم باشد، نه بزارم.
2.عکس های نوشته تان باز نشد.(حتی با اینترنت پرسرعت )
سلام.
شما فرض كنيد كلا مسئله حجاب را در ايران فراموش كنيم. آيا به غير از اين موضوع در مملكت ما به موضوعات ديني خوب پرداخته مي شود؟ اصلا تا حالا شنيدين درست و بجا از يه چيزي حرف بزنن؟ همون تفكري كه اول و آخر مسلموني را حجاب ميدونه ، مياد و امر به معروف و نهي از منكر را تا حد زد و خورد با آدمها در كوچه و خيابان تنزل ميده.
والا خودشون تو كتابهاي درسي به ما گفتن امام حسين كه با حكومت ظالم مبارزه كرد گفت من براي امر به معروف و نهي از منكر اين كار را مي كنم. حالا بيبينيد امر به معروف شده يه عبارتي كه بجاي آنكه ظالم ازش بترسه كل ملت چندششون ميشه ازش.
سلام…بچه ها من دیگه خیلی از دوستامو اینجا نمیبینم…اژِی 2سر اسنایبر و برجک زن کجا هستن ؟دلم میخواست همچنان روحیه ی جنگندگی شون رو اینجا میدیدم…همینطور میخواستم ببینم نظر یه بسر راجع به جشن تکلیف چیه ؟
خداییش!!! من که اصلاً از چادزیاش خوشم نمی یاد!!!!!!!!!!!!
سلام
من از سایت دکتر قاضیان پیداتان کردم
مطلبتان عالی بود
دلم به حال جوانان این زمونه میسوزه
ارتباطات پیشرفته
توی خونه ها میره
معلم ومرشدی هم که تو کار نیست
یک نفر از اون ور دنیا با زبان خودش بهش میگه
سکس خانوادگی خیلی خوبه
برو با خواهر و مادرت ….
از اون طرف هم امثال شیرین عبادی ها و سلمان رشدی ها میان حرف از آزادی میزنن
از اون طرف هم هر کس میخواد با احمدی نژاد و دیگران اصولگران مبارزه و مقابله کنند جلوی احکام الهی میستند
از اون طرف هم ….
وای وای واییی
بیچاره جوانها
تیتریدیدم نوشته چادری ها زودتر شروهر میرن
متنش را نخوندم
چون هر مطلبی ارزش خوندن نداره
اما جوابش را دارم
دخترای بیحجاب لاابالی زودتر شوهر میرن
چون نگاههای هوسران و جوان را جذب میکنند
اما زود هم به طلاق منجر میشه
چون رنگ ولعاب و قیافه برای یک عمر زندگی نمیشه
زن وشوهر باید همدرد ومونس هم باشند نه تنها ….
اینه که زود از هم جدا میشند آمارها اینرا میگه
راستی چرا در زندگی علمای دینی از این نوع اختلافها ومشاجرات نیست
وای وای
دیشب در سریال یوزارسیف ..برای اولین بار نشان داد که یوسف در بین 2 زن زیبایش نشسته بود..و عجیب تر…1- اینکه زنهایش را در امور حکومت دخالت میداد و مشاور خود در کنار تخت عزیزی مصر قرار داده بود.. مانند ریس جمهور های کشور های غربی ..همیشه در کنارش حضور دارند….2- هردو هوو…. در کمال خوشی و خیلی طبیعی در کنار یکدیگر نشسته بودند…..
مهمترین نتیجه هایی که میشود از این فبلم گرفت….چیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سلام
جالب بود
من یادمه این شعرو تو جشن تکلیفا می خوندن و من همه حواسم بود که ببینم کی محرم و کی نا محرم:
با با بزرگم اومده می خوام برم درو وا کنم حجاب کنم یا نکنم؟
حجاب نکن حجاب نکن
پسر عمو م اومده میخوام برم درو وا کنم حجاب کنم یا نکنم؟
حجاب کن حجاب کن
سلام. حوصله جر و بحث درباره مطالبی که نوشتید را ندارم. همین قدر بگویم که خوب به یاد دارم برای یکی از اقوام ما سال 68 جشن عبادت گرفتند، اما نه با این شیوه، در منزل و توسط اقوام و چیز تازه ای نبود بلکه خیلی هم رسم بود. پس موضوع حداقل به 20 سال پیش بر می گردد.جشن عبادت برای پسران را هم در سال 73 به یاد دارم.
قبول دارم در این مراسم ها عموما اسلام تبلیغ نمی شود ولی نمی توان اصل برگزاری چنین جشنی را زیر سوال برد. جشن آغاز عبودیت خداوند هم نیاز به پیش زمینه دارد و نباید اینگونه شود که از فردای جشن حجاب اجباری شود… بگذریم. در کل مثل خیلی کارهای دیگرمان یک اصل خوب را با زوائدی که به آن بسته ایم خراب کرده ایم
“اللهم عجّل لولیک الفرج”
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما ممنونم از لطف شما بسیار زیبا و اموزنده نوشته بودید بهره بردم انشالله موفق باشید باز هم به وبلاگ من بیاید خوشحالم می کنید التماس دعا خدا حافظ.
تلخ بود ولي به نكته خيلي مهمي اشاره كرديد…ممنونم.
سلام خانه ی جدید مبارک و آباد باد
در مورد انتقال وبلاگ و کامنت هایش نوشته بودی که ظاهراً انجام نشده، این کار مکا پذیر است:
از این لینک توضیح داده شده است:
http://web3b.wordpress.com/2008/12/17/export-import-blogger-wordpress/
http://web3b.wordpress.com/2008/12/17/export-import-blogger-wordpress/
خیلی خیلی ممنون
با استفاده از روشی که یاد داده بودید دارم کم کم همه کامنتهای وبلاگ قبلی رو منتقل می کنم
درود بر شما
مانند همیشه زیبا، دقیق و تاثیرگذار! نوشتههای شما مرا از تکلیف نوشتن در مورد موضوعهایی که شما به آن میپردازید رها میسازد! بیشتر بنویسید!
بدرود
حماقت در لحن بعضی ها که نظر میزارن پیداس !
کاش کمی با ربط حرف میزدیم از سکس خانوادگی نمی زدیم به شیرین عبادی و سلمان رشدی و طلاق و رنگ و لعاب !
با ربط حرف زدن هم خوب چیزیه !
اها یه چیز دیگه … وقتی ” حوصله ” خواندم مطلبی رو ندارین حق ” جواب ” دادن بهش رو هم ندارین چون اصلا نمیدونین موضوع از چه قراره . اگرچه از بعضی ها بیشتر از این انتظار نمیره !
راستی غلط املایی هم خیلی چیز بدیه !
تیتریدیدم…. شروهر …دیگران اصولگران
بحرحال من اصلا قصد نداشتم به کسی حمله کنم فقط بعضی چیزا رو گوشزد کردم ….
ای یادش بخیر نامردا مار رو بردند توی یه مسجد واسه قرن بوق انقدرشعر و این چیزا بهمون گفتند که خسته شدیم فکر میکریدم میخواند بهمون نهار بدند واسه همین کلی ذوق میکردیم دیگه هر کی اسمش زهرا و فاطمه و راضیه و بالاخره لقب حضرت فاطمه بود جایزه دادند من هم بهم برخورد کلی گریه کردند دیدند نه نمیشه بهم گفتند جانم اینها رو مامانشون واسشون خریده من هم از این فرصت استفاده کردم رفتم به دوستم گفتم سرتون رو کلاه گذاشتند اینها رو مامانتون واستون خریده دیگه کلی بچه ها گریه میکردند یه وضعیت بدی بود……
براي ما جشن تكليف نگرفتند يادمه از سال بعد از ما شروع شد و ما رو راه ندادند به جشن مدرسه تو سالن و من چقدر دلم سوخت كه ما جشن نداشتيم. يادمه بيشتر بين بچه هاي كلاس اين حرف بود كه ما بايد ديگه نماز بخوانيم و حجاب كنيم و … گاهي هم معلم ديني امون يه چيزهايي ميگفت كه نماز چطوربه و اينا. اما هيچ وقت هم ناظم مدرسه و مدير و اينا با اينكه خيلي خيلي با حجاب بودند و اسلامي و … به ما گير نميدادند شايد چون ما تو مدرسه امون بايد حتما تو حياط مقنعه سر ميكرديم (آخه از اطراف ديد داشت و ممكن بود يه آقايي موهاي ما رو ببينه و تحريك شه و …). به هر حال من هيچ خاطره اي ازش ندارم اما اجبار به حجاب رو بيشتر از كلاس پنجم دبستان به بعد ديگه خيلي حس كردم چون همه اش بهمون ميگفتند ديگه بزرگ شديد و …..
اما هيچوقت نفهميدم چرا ما بايد تو اين مملكت به اين دختر بچه هاي كوچك اينقدر ظلم كنيم و …؟؟؟ چرا آخه؟؟؟ من يه سوال از طرفداران حجاب و اسلام و … دارم ميخواهم بدونم كه چرا بايد دختر بچه به اين كوچكي رو به زور روي سرش حجاب بگذاريم؟؟؟ خدا وكيلي موي يه دختر هفت هشت ساله كه هنوز هم تكليف نشده چه محل تحريكي ميتونه باشه يا دختري كه نميتونه روزه بگيره هنوز چرا بايد حجاب داشته باشه؟
اما بي بي منور جان من منظورت رو از تيتر اين پست نفهميدم. ربطي به موضوع نداشت به نظرم.
دوست عزيز
خيلي خوشحال شدم وقتي كه ديدم شما هم در مورد حجاب دست به قلم شديد
الهي كه كارتون مستدام باد
يا علي
[گل]
” طلاق، خاطره اي تلخ و به يادماندني براي کودکان”
در
http://www.tavalodino.blogfa.com/post-88.aspx
[گل]
حجاب اجباري و عرياني ( بي بند و باري) دو روي يك سكه اند .
بی بی منور این وبلاگ بدون برجک زن و استاییر و ازی 2 سر خیلی بی مزه هست والا …دلمون برای اون بحث ها تنگ شده
با سلام وآرزوی سلامتی ؛
سال نو مبارک.
نمی دانم چرا به من سرزدید ! آخه حوزه کاری شما اجتماعی و من مدیریت است . ولی در هر صورت ممنون از تشریف فرمائیتان.
قلم تیزی دارید . معلومه آدم اهل تحقیقی هستید . ولی کاش جامع تر و علمی تر به موضوع می پرداختید .
برایتان آرزوی موفقیت دارم.
به امیددیدار.
بي بي منور جان شرمنده كه من اون شعرها رو نخواندم چون فكر كردم نكات نغزي نداره و …
P:
فكر كردم بيشتر شعرهاي كودكانه است متوجه اون همه افكار احمقانه متهوع توي اون شعرها نبودم ببشخيد كه زود قضاوت كردم.
درود
هستم شیرین جان فقط به قول بی بی فعلا خواننده خاموشم اقلاا روزی 2 بار سر میزنم به محض اینکه مطلبی جذبم کنه دوباره شروع میکنم راستی بی بی خواستم بگم پسرا عموما جیم میزنن از جشن تکلیف یعنی من خودم که زده بودم
سلام
يادمه خداي ما اون اوايل سنگبري داشت و از هر فرصتي براي سنگ كردن ما استفاده مي كرد.
بعدش فهميديم نه بابا سنگبري نداره كارخونه ريخته گري داره كه بايد دايم اتيشش بكار باشه و هر كي هر كاري مخالف بعضيها بكنه وقتي بميره ميفرستنش همون كارخونه ريخته گريه و خلاصه مي سوزونندش.
خلاصه تنها چيزي كه باعث شد اين كارخونه ها توي ذهنم تعطيل بشن و صاحبش ورشكسته
فقط و فقط اگاهي بود.
اگاهي
پاينده باشيد.
حجاب اجباری توهیت به شخصیت انسان هاست
هر انسانی باید ازادنه راه خودش را انتخاب کند
و نه مثل میمون تقلید کند و با زور شمشیر عمل کند
age hejabe ejbari tohin be shakhsiate pas bi hejabi ejbari ham tohin be shakhsiate mage na .hame hag daran khodeshon tasmim begiran
چرا وبلاگتونو تغییر دادین؟
بي بي جان
درسته كه اجبار خوب نيست ولي اين نگاه منفي به حجاب نبايد باعث شود كه همه چيز را سياه ببيني! اصلا گرفتن جشن تكليف چه اشكالي داره! اينكه بچه ها احساس كنند در مركز توجه هستند،اينكه دست بزنندوآواز بخوانندو جايزه بگيرند وكيك وشيريني بخورند.
من ميدانم وشماهم كه الحمدالله ميداني كه هيچ جشن تكليفي باعث نميشود دختري باحجاب شود يا از حجاب زده شود. انتخاب حجاب درقدم اول بستگي به محيط خانواده دارد وبعد دوستان ودر موارد اندكي هم رسيدن به يك باورقلبي دارد! دختر شماهم با چندتا شعرو سخنراني محجبه نميشود. اصلا دخترتان بعداز اين جشن چندركعت نمازخوانده! احتمالاهيچ! چنددفعه جلوي پسردايي اش روسري سر كرده؟ باز هم احتمالا هيچ! پس چرا از نگاه يك بزرگتر به يك جشن دخترانه نگاه ميكنيد ؟مطمئن باشيدكه دخترتان از اين جشن لذت برده است مگراينكه چون ميداند شمااز جواب “نه” او راضي ميشويد بگويد “نه”!دليل نميشود چون اين جشن براي شمامسخره بوده،براي دخترتان هم مسخره بوده باشد!
مشكل اصلي بچه ها اين است كه بزرگترها به جاي آنها احساس ميكنند،روياپردازي ميكنند وحتي به جاي آنها آرزوميكنند وبعد هم كه به سن جواني ميرسند؛به جاي آنها تصميم ميگيرند..
شايدهم اين جشن تكليف خيلي هم شمارا ناراحت نكرده ودرحقيقت بهانه اي دست شماداده تا آنچه را كه سياه ميدانيد منتشركنيد وچون ميخواهيد عقايدتان را ثابت كنيد، تمام سعيتان رابراي سياه نمايي بيشتر كرده ايد والبته اين حق شماست كه عقايدتان رابيان كنيد(وصدالبته درزيركي وزرنگي شما شكي نيست). وگرنه جشن تكليف جز يك روز شاد براي دختركوچولوهايي كه ريزريز ميخندند ودست ميزنند وتاج گلهايشان را باهم مقايسه ميكنند،چيزديگري نيست.درجايي كه هيچ بهانه اي براي شادي نيست؛لطفا به يك روز شادي بچه هاگيرندهيد!
کتی جان
چرا به مناسبت های دیگر بچه ها در مرکز توجه قرار نگیرند و شیرینی نخوردند؟
من هم مثل تو قبول دارم که خانواده، در سنین پایین در مساله حجاب نقش اساسی دارد اما نمی توانم مثل تو، تاثیر شعارها و شعرها را بر ذهن سفید و بی غل و غش بچه ها نادیده بینگارم و به سادگی بگویم زدند و خوردند و رفتند، همین! وقتی همه آنها شعار زن مثل مرواریدی است در صدف را می دانستند، یعنی در ذهن همه آنها، امنیت در خیابان و فضاهای عمومی و حتی فضاهای عمومی جای خود را به حس ناامنی مدامی داده که اگر می خواهید نبرندتان و ندردندتان، مثل مروارید در صدف قایم شوید، گم شوید و دیده نشوید!
سلام دوستان عزیز…خدمت بی بی منور باید بگم چرا مدتیه که وبلاگتون رو به روز نکردین ؟
ببخشید…میدونم فضولی یه …ولی خب خوندن وبلاگ شما احساس خوبی به من میده انگار که دارم کاری میکنم برای حق خودم ….دلم میخواد همیشه به روز باشید !
سلام
واقعاً جشن تکلیف را عالی تبیین کردید. جالب ترین قسمت همان شعر بقال یرکوچه هست که من را بارها در جشن تکلیف نازنین هایمان به خنده شدید می اندازد. اما یک مطلب جای تذکر دارد و آن این که اگر کسی می خواهد مسلمان باشد و به قوانین مسلمانی احترام بگذارد حجاب هم جزوش است. مگر این که کسی بخواهد بگوید من در این قسمت قانون اسلام را نمی پذیرم. در این صورت در این بخش خاطی است. از سوی دیگر سن تکلیف در اسلام از نظر سن سیزده سال است مگر این که یکی از نشانه های تکلیف از نظر جنسی زودتر از این سن هویدا شود.
از مطالب جالب شما بسیار سپاسگزارم
سلام چه حرف های قشنگی می زنید .مرسی.من یه سایت هم پیدا کردم که نظرات اون سایت خیلی جالبه .راجب حق خوری اسلامی ها مطالبی داره.
http://www.shahrzadsadeghi.blogfa.com
وبلاگ شیخ حقگو هم جالب است
قبل از ازدواج داشتن زن چادری برایم مهم نبود.
ولی دختری پیدا کردم چادری و حاجیه و مومنه و اهل نماز.دیدم خیلی خوبه و دلنشین.تو چادر خیلی زیبا به نظر میرسید. کور شدم و عقدش کردم.
ولی کاش اینکار را نکرده بودم.وقتی حجاب از سر برداشت , پیشانی داشت به طول 15 سانت. به خدا قسم راست میگویم. دنیا در مقابل چشمانم تیره و تار شد. چقدر احمق بودم. چقدر راحت گول خوردم.
اون خوب بود ولی هر کاری کردم نتونستم بهش علاقه مند بشم.چون حس کردم و بعد به این باور رسیدم که فریب خورده ام.
بعد از 4 ماه با پرداخت 30 میلیون تومان (حاصل 4 سال کار و پس انداز) او را طلاق دادم.
نمیخوام بگم چادر بده ولی بدونید که چادر شده وسیله مخفی کردن عیب های بعضیها. جوونا تو رو به خدا دقت کنید. چادر نشونه پاکی و عفت نیست.مواظب باشید گول نخورید.
امام صادق فرموده است:
مرد می تواند به قصد ازدواج همه جای بدن زن (به غیر از عورتین) را ببیند.
-