Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

mirror

یکی از موضوعات مورد بحث این روزها، واکنش های فمینست های ایرانی به اعتراضات «دختران خیابان انقلاب» به حجاب اجباری بوده است. بخش مهمی از این واکنش ها، اعتراض به این امر است که «کمپین چهارشنبه های سفید» با انکار تاریخچه چهل ساله مبارزات زنان با حجاب اجباری، دارد «دختران خیابان انقلاب» را به نام خود مصادره می کند.

هرچند این واکنش ها برای من که از درون جنبش زنان داخل ایران (دهه 80) می آیم، حیرت آور نبود اما طبیعتا در حوزه هایی چون مساله «نمایندگی» و مساله «رقابت»، هنوز تفکر برانگیزند. اما آن تحلیل ها به کنار، فکر کردم خوب است این مقاله را یک جایی آپلود کنم و در دسترس همه قرار دهم چون فکر می کنم با وجود اینکه مربوط به 8 سال پیش است، بسیاری از استدلال های آن و همینطور تحلیل تاریخی آن از رویکرد فمینیست های ایرانی هنوز می تواند خواندنی باشد.

این مقاله، سخنرانی من است در کنفرانس بنیاد پژوهش های زنان در سال 1388. وقتی این مقاله را نوشتم، هنوز انتخابات ریاست جمهوری برگزار نشده بود و اعتراضات خیابانی بعد از انتخابات برای هیچکس قابل پیش بینی نبود. در این مقاله سعی کرده بودم نقدی از درون داشته باشم به اینکه چرا هیچگاه در ایران (بعد از سرکوب وسیع سال 60)، حول محور اعتراض به حجاب اجباری جنبشی شکل نگرفته بوده است. فکر می کنم این مقاله اگر صادقانه و عاری از تعصب خوانده شود نشان دهنده این است که در واقع، با وجود همه ادعاهایی که این روزها می شود، قاطبه جنبش زنان (به عنوان یک هویت جمعی و نه زنان، به طور فردی) در ایران و در سه دهه اخیر هیچگاه حاضر نشدند مساله حجاب اجباری را به اولویت و موضوع مبارزه جمعی خود تبدیل کنند که حالا نگران باشند که سند آن مبارزات به نام دیگری یا دیگران زده شده است. در این مقاله درباره این حقیقت حرف می زنم که پرداختن به مساله حجاب برای جنبش زنان دهه های 70 و 80، یک تابو بود که به دلایلی که سعی کرده ام تشریح اش کنم، هیچگاه به این تابو نزدیک نشد.

مقاله طولانی است و خواندن آن احتمالا تنها در حوصله کسانی می گنجد که کار و زندگی شان با فمینسسم و جنبش زنان گره خورده است. به همین دلیل، بخش هایی از آن را این پایین تایپ می کنم و لینک کامل آن را هم می گذارم.

  • درست در همین دهه 60 که متاثر از جنگ میان ایران و عراق و تحریم و فضای سیاسی بسته داخلی و برخورد بسیار سخت با نیرهای ناراضی و مخالف حکومت بود که بحث های اولیه در داخل ایران در مورد حقوق زنان آغاز شد. در فقدان آزادی حتی نسبی بیان و مطبوعات و با توجه به سرکوب شدید دگراندیشان، تنها زنان بسیار نزدیک به حاکمیت می توانستند انتقاداتی از نظام موجود در مورد زنان مطرع کنند. بدیهی است که تمامی این زنان به لحاظ ایدئولوژیک، مذهبی شناخته می شدند و برای آنان مساله حجاب نه تنها «مساله» نبود، بلکه ابزاری برای هویت یابی و راهی برای تداوم فعالیت محسوب می شد.
  • رفته رفته گروه دیگری از زنان که عمدتا خاستگاهی سکولار داشتند و باقیمانده پاکسازی ها، مهاجرت ها و زندان های دهه 60 بودند….کار خود را در حوزه زنان شروع کردند یا ادامه دادند. وجه مشترک همه آن ها حرکت در درون گفتمان موجودی که در حال رشد بود، است. درست به همین دلیل، حتی سکولارترین آنها از نقد درونی شریعت و فقه پویا برای بیان اندیشه های خود در مورد حقوق زنان استفاده کردند. زیرا به نظرشان می رسید در آن فضای سیاسی، تنها راه موجود برای انتقاد در عین بقا، همین باشد. اما در مورد مساله حجاب، با وجودی که برعکس دسته اول، برای برخی از آنها حجاب نه تنها به لحاظ فردی بلکه به لحاظ خاستگاهی و ایدئولوژیک هم یک مساله بود، با این همه آن ها نیز در عمل مساله حجاب را کنار گذاشتند. استدلال بیشتر آنان این بود که در فضای سیاسی بسته آن زمان و با وجود تابوی حجاب، صحبت کردن از این مساله در حالی که زنان هزار و یک مساله دیگر دارند که می توان از آن با ترس کمتری صحبت کرد، به نبودی کل جریان خواهد انجامید.
  • انکار و نادیده گرفتن مساله حجاب به سکوت عملی فعالان زن ختم نشد بلکه آن ها بارها و بارها در مواجهه با سئوالاتی که در آن سال ها عمدتا از سوی فعالان خارج از کشور مطرح می شد می گفتند: «مساله حجاب در حال حاضر اولویت زنان ایرانی نیست.» و در توضیح این جمله استدلال می کردند که زنان ایرانی آن چنان با نقض بنیادی ترین حقوق خود دست به گریبانند که پرداختن به حجاب برایشان لوکس و فانتزی می نماید. استدلالی که می توانست با یک سئوال به سادگی نقض شود و آن اینکه از کجا معلوم حجاب، جزو بنیادی ترین حقوق زنان نباشد؟ آیا می توان به آسانی مساله ای تا این حد مرتبوط با «حق بدن» را از فهرست حقوق ابتدایی زنان حذف کرد؟
  • اگر بخواهیم روند سرکوب، ایجاد ترس و کنترل را از زاویه جنبش زنان و مساله حجاب مرور کنیم، خواهیم دید سرکوب های دهه 60 در مورد حجاب، که در تمامی سی سال گذشته، هرچند کم و بین، تداوم یافته است، در کنار عوامل دیگر، باعث ایجاد ترس در میان فمینیست ها، مانند سایر افرادی که در ایران زندگی می کنند شد. این ترس، نه تنها حجاب اجباری را تا حدود زیادی نهادیه کرد و حتی ارزش های عمومی را در این باره تغییر داد، بلکه مبارزه بر علیه آن را آن قدر پرهزینه جلوه داد که یک جنبش بزرگ به سرعت تبدیل به گروه های کوچک و پس ا آن، تبدیل به افرادی شد که ممکن است در زندگی فردی خود حاضر باشند بر سر چند سانتی متر عقب بردن روسری با گشت های ارشاد رو به رو شوند اما هیچ گاه حاضر نیستند این چالش را از سطح فردی به سطح عمل جمعی ارتقا دهند.
  • با وجود اینکه در تمام سی سال گذشته، فمینیست های ایرانی خارج از ایران، اعتراض به حجاب اجباری را به عنوان یک اولویت مطرح کرده اند؛ البته بی آن که طرح عملی برای پیش برد این اعتراضات برای فعالان داخل ایران داشته باشند، اما به هر روی، اکثریت کنش گران جنبش زنان در ایران هیچ گاه نخواسته اند به اعتراض به حجاب اجباری اولویت بدهند. فمینیست های خارج از ایران نیز با این که نق خود را در مقاطخ مختلف به این موضوع ابراز کرده اند، اما عملا توانایی هدایت جنبش به سوی موضوع حجاب اجباری را نداشته اند؛ بنابراین مساله در حالت یک شکاف دائمی حل نشده میان فمینیست ها در این سو و آن سوی مرازهای جغرافیایی باقی مانده است.
  • در حال حاضر وقتی این سئوال را که چرا به مساله حجاب اجباری اولویت نمی دهدی پیش روی فعالان جنبش زنان در ایران قرار می دهی، دلایل زیر را فهرست می کنند:
  1. حجاب اجباری، مساله اصلی زنان ایرانی نیست.
  2. بدنه سنتی جامعه با این موضوع همراهی نخواهد کرد.
  3. قابلیت ایجاد وفاق در میان فعالان جنبش زنان از طیف های مختلف بر سر این مساله وجود ندارد.

کوشش خواهم کرد نشان دهم چگونه هر سه این دلایل، اگر سفسطه نباشند، فاقد اعتبار استدلالی هستند.

  • این مسئولیت تاریخی همه ماست به جای شکستن آیینه ای که ترس، خودسانسوری و ذهن تغییریافته ما را نشان می دهد، دست به خودشکنی بزنیم تا نسل آینده با حسرت، فرصت های از دست رفته ما را به رخ مان نکشد و نپرسد: چرا هنوز «یا روسری یا توسری»؟!

کل مقاله را از اینجا دانلود کنید و بخوانید.

 

Advertisements

صبح، میدان هفت تیر

دنبال یک مانتوی تابستانی هستم که هم خنک باشد و هم بتوانم در دادگاه بپوشم اما ویترین مانتوفروشی های هفت تیر، آنقدر توجهم را جلب می کند که مانتو خریدن یادم می رود. مانتوهای قرمز، سفید، آبی تند، بنفش جیغ، سرخابی، همه تنگ و کوتاه، از ویترین ها سر در آورده اند. حتی یک جا یک سارافون قرمز در ویترین می بینم. پارسال همین موقع هم دنبال مانتوی تابستانی بودم  و یادم نمی رود که نه فقط در ویترین ها که در داخل مانتو فروشی های 7 تیر هم نمی توانستی حتی یک مانتوی قرمز پیدا کنی و برای مانتوی سفید یا آبی باید خیلی می گشتی. اگر از فروشنده ها سراغ سارافون را می گرفتی می گفتند فروش سارافون ممنوع است؛ مانتو فروشی سرخپوشان را هم دو هفته ای به خاطر فروش مانتوهای مصداق تبرج بسته بودند. اما امسال، نسیم انتخابات نه تنها گشت های ارشاد را کلا با خود برده بود، بلکه مانتوهای مشکی و بلند و به قول خودشان مجلسی را هم به دورترین نقطه مغازه ها پرتاب کرده بود. خواستم با موبایلم چند تا عکس بگیرم از آثار وزیدن نسیم انتخاباتی، که یک دفعه مردی که روی سکوی جلو ویترین مانتو فروشی عاج نشسته بود داد زد: خانوم نگیر! عکس نگیر! 

– چرا؟!

– می گم نگیر! ممنوعه!

– مگه شما پاسبون هستید؟!

– خانوم مثل اینکه شما تازه از شهرستان اومدید نمی دونید هفت تیر کلا عکس گرفتن ممنوعه!

-….؟!

شب، درکه

چند تا مهمان عزیز داریم از شهرستان. همه روز به دنبال کارهایشان در خیابانها بوده اند و از گرما هلاک شده اند. می بریمشان درکه، برای شام و هوای خنک خوردن. وارد یکی از رستورانهای نرسیده به میدان درکه می شویم که تخت دارد و کنار رودخانه است. منو را می آورند و من از همه می پرسم چه می خورند. گارسون که می آید سفارش بگیرد، همانطور که دارم سفارشها را به او می گویم، شالم می افتد روی شانه ام. نوشتن را متوقف می کند و به من اشاره می کند و می گوید: خانم روسری تان!

– چی؟

– روسری تان افتاده!

همانطور که دوباره شال را می اندازم روی سرم می پرسم: خب این به کار شما ربطی دارد؟

– خانم مثل اینکه شما قانون اینجا را نمی دانید.

– چرا، اتفاقا می دونم که اگه روسری سرم نباشه، منو مجازات می کنند، نه شما رو!

– (کلافه) خانم مثل اینکه شما از خارج اومده اید!

-…..

نیمه شب، خانه

دم در خانه، دارم دنبال کلید می گردم؛ شالم می افتد روی شانه ام. با خودم می گویم: خدا سومیش رو به خیر کنه. احتمالا الان یه مردی پیداش می شه و می گه:

-خانم مثل اینکه شما از مریخ اومدید!

einakهمیشه برایم سئوال بود که چرا بعضی از زنان خیلی مذهبی، عینکهای دودی بزرگ می زنند. یکی از کسانی که باعث شده بود چنین سئوالی برایم ایجاد شود، فاطمه کروبی بود که در همه عکسهایی که در روزنامه ها و جاهای مختلف از او دیده بود عینک دودی بزرگی بر چشم داشت که عملا نزدیک به نصف صورت او را می گرفت. برای این سئوال جوابی پیدا نکرده بودم تا اینکه در جست و جویم درباره فتواهای مراجع قم درباره حجاب، به فتواهایی برخوردم که برداشتن ابرو را نوعی زینت و آرایش محسوب کرده و نشان دادن ابروی برداشته شده را به نامحرم، حرام دانسته بودند. این فتواها را که دیدم، از یکی از دوستانم که مذهبی است پرسیدم: چرا با اینکه این همه فتوا وجود دارد که زنها نباید ابروی برداشته شده شان را به نامحرم نشان دهند، زنان مذهبی ابروی خود را بر می دارند و می آیند در جامعه. دوستم گفت: آنهایی که خیلی مذهبی هستند، روشهای مختلفی برای پوشاندن ابروی خود دارند، یا مقنعه و چادر خود را تا چشمشان پایین می کشند که ابرو پیدا نباشد و یا اینکه عینکهای خیلی بزرگ می زنند که ابرو را می پوشاند. تازه آن موقع بود که شان نزول عینک بزرگ دودی فاطمه کروبی را فهمیدم. 

فتواهای مربوط به ابرو را که پیدا کرده ام اینجا می گذارم تا شما هم بخوانید و ببینید چند تا نخ ابرو، چقدر دردسر برای زنهایی درست کرده که می خواهند فعالیت اجتماعی داشته باشند و تمیز و مرتب هم باشند. از بین تمامی مراجع، فقط آیت الله مکارم شیرازی است که پوشاندن ابروی برداشته شده را لازم ندانسته است. فتوای مرجع تقلید تازه درگذشته، آیت الله بهجت هم که مقلدان فراوانی داشته است، مانند بقیه است: باید ابروان اصلاح شده را بپوشانید!

نظرتان درباره این فتواها که تعداد زیادی از زنان از آن ها تقلید می کنند، چیست؟

آيا سرمه كشيدن يا ابرو چيدن، انگشتر عقيق، ساعت، عينك طبى زيبا، براى زنان زينت‏حساب مى‏آيد كه پوشش آن لازم باشد؟ 
آیت الله خمینی: هر چه در نظر عرف مردم زينت محسوب مى‏شود، اظهار آن در برابر نامحرم جايز نيست.
آن مقدار از زيور زنان كه ظاهر است مثل حلقه نامزدى، آرايش معمولى ابروان و … آيا واجب است پوشانده شود؟
آبت الله خامنه ای: هر آنچه عرفاً زينت محسوب مى‌شود بايد از نگاه نامحرم پوشانيده شود. 
حكم حضرتعالى درباره تاتو كردن ابرو براى زنان چيست؟
آبت الله خامنه ای: مانع ندارد، و اگر در نظر عرف زينت محسوب مى‌شود بايد از نامحرم بپوشانند. 
آيا ابروان اصلاح شده جزو آرايش محسوب مى‏شود و بايد از نامحرم پوشيده شود؟ 
آیت الله بهجت: بله، بايد بپوشاند.
آيا سرمه كشيدن يا ابرو چيدن، انگشتر عقيق، ساعت، عينك طبّى زيبا براى زنان زينت به حساب مى‏آيد كه پوشش آن لازم باشد؟ 
آیت الله بهجت: اگر عرف آن‏ها را زينت محسوب كند، پوشش آن لازم است.
آيا سرمه كشيدن يا ابرو چيدن، انگشترعقيق، ساعت، عينك طبى زيبا براى زنان زينت به حساب مي آيد كه بايد پوشانده شوند؟  
آیت الله مکارم شیرازی:  ظاهرا جزء زينت ممنوع نيست.
  لطفا حكم برداشتن ابرو در دختران را هم از نظر شرعي و هم از نظر عرفي را در جامعه ما بيان فرماييد؟  
 آیت الله مکارم شیرازی:  شرعاً اشكالي ندارد ولي اگر در عرف محل كار خلافي محسوب مي شود بهتر اجتناب از آن است.
درمورد اصلاح صورت خانمهاومرتب کردن ابرو، آیا زینت حساب میشود؟ منظور از عرف چیست؟ آیا ما خانمهای کارمند که گردی صورتمان باز است نباید اصلاح ومرتب کردن ابرو را انجام بدهیم؟  
 آیت الله مکارم شیرازی: آرايش گردى صورت و دستها تا مچ در صورتى كه بسيار خفيف باشد و منشأ مفسده اى نگردد اشكالى ندارد، ولى از آرايشهاى تند يا مفسده انگيز بايد پرهيز كرد.
و اصلاح صورت و مرتب کردن ابرو ها اشکالی ندارد.
 
 در عرف مرسوم است كه بانوان بعد از ازدواج، خود را به امورى از قبيل زير ابرو برداشتن و زائل كردن موهاى ريز صورت و مانند آن زينت مى كنند، آيا در اين صورت استتار واجب است؟
آیت الله مکارم شیرازی:  اگر تنها كم كردن موهاى صورت و ابرو و مانند آن باشد اشكالى ندارد.
آيا سرمه كشيدن يا ابرو چيدن، انگشتر طلا در دست داشتن، حناى دست، جزو زينت زنان محسوب مى گردد كه پوشش آن لازم است؟
آیت الله صانعی: صورت و دست، محلّ زينت محسوب نمى گردد; ولى آرايش نمودن و خود را در ديد مردان بيگانه قرار دادن كه موجب فساد در جامعه گردد، حرام است. 
آرايش ابرو براى خانم چه حكمى دارد؟ آيا زينت شمرده مى شود كه در اينصورت پوشانيدن آن از نامحرم لازم باشد؟
آیت الله صافی گلپایگانی:  بلى زينت است بايد از نامحرم، مستور شود.

آيا سرمه كشيدن يا ابرو چيدن، انگشتر عقيق، ساعت، عينك طبى زيبا، براى زنان زينت‏حساب مى‏آيد كه پوشش آن لازم باشد؟

آیت الله خمینی: هر چه در نظر عرف مردم زينت محسوب مى‏شود، اظهار آن در برابر نامحرم جايز نيست.

آن مقدار از زيور زنان كه ظاهر است مثل حلقه نامزدى، آرايش معمولى ابروان و … آيا واجب است پوشانده شود؟

آبت الله خامنه ای: هر آنچه عرفاً زينت محسوب مى‌شود بايد از نگاه نامحرم پوشانيده شود.

 حكم حضرتعالى درباره تاتو كردن ابرو براى زنان چيست؟

آبت الله خامنه ای: مانع ندارد، و اگر در نظر عرف زينت محسوب مى‌شود بايد از نامحرم بپوشانند.

 آيا ابروان اصلاح شده جزو آرايش محسوب مى‏شود و بايد از نامحرم پوشيده شود؟

آیت الله بهجت: بله، بايد بپوشاند.

آيا سرمه كشيدن يا ابرو چيدن، انگشتر عقيق، ساعت، عينك طبّى زيبا براى زنان زينت به حساب مى‏آيد كه پوشش آن لازم باشد؟

آیت الله بهجت: اگر عرف آن‏ها را زينت محسوب كند، پوشش آن لازم است.

آرايش ابرو براى خانم چه حكمى دارد؟ آيا زينت شمرده مى شود كه در اينصورت پوشانيدن آن از نامحرم لازم باشد؟

آیت الله صافی گلپایگانی:  بلى زينت است بايد از نامحرم، مستور شود.

آيا سرمه كشيدن يا ابرو چيدن، انگشترعقيق، ساعت، عينك طبى زيبا براى زنان زينت به حساب مي آيد كه بايد پوشانده شوند؟          

آیت الله مکارم شیرازی:  ظاهرا جزء زينت ممنوع نيست.           

درمورد اصلاح صورت خانمهاومرتب کردن ابرو، آیا زینت حساب میشود؟ منظور از عرف چیست؟ آیا ما خانمهای کارمند که گردی صورتمان باز است نباید اصلاح ومرتب کردن ابرو را انجام بدهیم؟       

 آیت الله مکارم شیرازی: آرايش گردى صورت و دستها تا مچ در صورتى كه بسيار خفيف باشد و منشأ مفسده اى نگردد اشكالى ندارد، ولى از آرايشهاى تند يا مفسده انگيز بايد پرهيز كرد. و اصلاح صورت و مرتب کردن ابرو ها اشکالی ندارد.

 

 در عرف مرسوم است كه بانوان بعد از ازدواج، خود را به امورى از قبيل زير ابرو برداشتن و زائل كردن موهاى ريز صورت و مانند آن زينت مى كنند، آيا در اين صورت استتار واجب است؟    

آیت الله مکارم شیرازی:  اگر تنها كم كردن موهاى صورت و ابرو و مانند آن باشد اشكالى ندارد.

آيا سرمه كشيدن يا ابرو چيدن، انگشتر طلا در دست داشتن، حناى دست، جزو زينت زنان محسوب مى گردد كه پوشش آن لازم است؟

آیت الله صانعی: صورت و دست، محلّ زينت محسوب نمى گردد; ولى آرايش نمودن و خود را در ديد مردان بيگانه قرار دادن كه موجب فساد در جامعه گردد، حرام است.

 

 

قرمز زیبا

ghermez

این عکس را که نمی دانم از کجا گیرش آورده ام خیلی دوست دارم:

– یک جفت کفش قرمز، تنها، در برابر سه جفت کفش مشکی.

– قرمز زیبا، در حال حرکت، به قصد کنار زدن هر چه مشکی است و زشت است و ایستاست.

– قرمزی  که زندگی است و با آن گیاهی که صاحب آن در دست دارد به مصاف با مردگی و دلمردگی هر چه سیاهی است می رود.

شما در این عکس چه می بینید؟

خانمهای مذکور

bbc3

 

امشب در برنامه 60 دقیقه تلویزیون بی بی سی فارسی میزگردی بود درباره جنبش زنان و انتخابات. دکتر زیبا میرحسینی، در پاسخ سئوال خانم مجری برنامه که با لحن خاصی پرسید: آیا واقعا مساله زنان ایرانی، مساله پوشش است؟!  گفت: نه، نمی شود گفت که پوشش یک مساله است، اما به هر حال مساله آزادی انتخاب الان در ایران مهم شده و زنها هم حق دارند پوششان را آزادانه انتخاب کنند.
نکته اول: هر دو خانمهای مذکور، بی حجاب بودند و آرایش بالنسبه غلیظی کرده بودند.
نکته دوم: هر دو خانمهای مذکور، معلوم نیست براساس چه آمار و ارقامی، پوشش را یک مساله برای زن ایرانی نمی دانستند.
نکته سوم: هر دو خانمهای مذکور به شکل کاملا واضحی از به کار بردن کلمه حجاب خودداری می کردند.

‹گاهی فکر می کنم مرزهای حجاب اجباری، نه به مرزهای جغرافیای جمهوری اسلامی ختم می شود و نه به لچکی که سر می اندازیم و مانتو شلواری که به تن می کنیم؛حجاب واقعی در ذهنهای ماست که هر جا می رویم، حتی در آن سوی دنیا، با خود می بریمش. حجاب واقعی، ترس و هراس ماست از سخن گفتن درباره حجاب.

مرتبط: باز هم کنسولگری فرانکفورت

امروز رفتم نمایشگاه کتاب. با وجود شلوغی کلافه کننده اش در یک روز گرم، مثل همیشه جاذبه نمایشگاه مرا تا وقتی که از خستگی و بارکشی هلاک شوم با خود کشاند. خوبی نمایشگاه کتاب این است که در آن کتابهایی را پیدا می کنی که در حالت طبیعی، در کتابفروشی ها پیدا نمی شود. یکی از همین کتابها که امروز خریدم و ورق زدم تا سرفرصت با دقت بخوانمش، «الگوهای سبک زندگی ایرانیان»، از انتشارات پژوهشکده تحقیقات استراتژیک بود. یکی از مقالات کتاب که نوشته دکتر محمود شهابی است، بحث نسبتا مفصلی دارد درباره حجاب گروهی از زنان جوان ایرانی که او سبک زندگی آنها را «جهان وطنانه» (در مقابل سبکهای زندگی متعارف و بسیجی) می خواند. بخشی از این مقاله به طرح این موضوع می پردازد که آیا آن طور که برخی از نویسندگان، مانند نویسنده کتاب «جهاد روژلب» اعتقاد دارند، آیا زنانی که حکومت بدحجاب می خوانندشان، در واقع اینگونه لباس می پوشند تا آگاهانه در مقابل نظام سیاسی موجود و ارزشهای فرهنگی آن مقاومت کنند؟ یا اینکه صرفا بردگان منفعل مصرف گرایی و مد هستند؟ یا اینکه نه این و نه آن، بلکه در حال تجربه فرهنگ پست مدرنی هستند که برخی از عناصر سنت را با برخی از نشانه های مدرن شدن، تلفیق کرده اند و به قول فاطمه مرنیسی، نویسنده فمینیست مراکشی، «مسجد» و «ماهواره» را با هم در آمیخته اند؟ نویسنده اعتقاد دارد به این سئوال تا زمانی که تحقیقات میدانی مردمشناسانه انجام شود نمی توان جواب داد؛ اما از آنجایی که این سئوال، ذهن مرا هم درگیر کرده، با روش خودم می پرسم اش: به نظر شما آیا زنانی که اینگونه لباس می پوشند، آگاهانه دارند در مقابل فرهنگ، سیاست و قوانین موجود، مقاومت می کنند؟ (منظورم ازمقاومت، یک عمل سیاسی است) و اگر نه، انگیزه آنها برای انتخاب سبک پوشش و آرایشی که آنها را با حکومت وبخش های سنتی جامعه درگیر می کند چیست؟ این خانم هم که برای کاندیداتوری ریاست جمهوری ثبت نام کرده، یکی از همین زنان است:

kandida-1

 

 

 

 

 

 

 

 

   و ایضا، این خانم:

kandida-2

 

 

 

 

 

 

 

 

آیا آنها خودآگاهانه، با نوع پوشش خود در حال اعتراض به نظام موجود اند؟

یک
چهار سال پیش، یک روز برای پیگیری پرونده ای باید می رفتم دادسرای فرودگاه که در ضلع شمالی فرودگاه مهرآباد واقع بود و به جرائم واقع شده در محله های اطراف فرودگاه رسیدگی می کرد. همین که از راهروی تنگ جلوی در گذشتم و وارد سالن طبقه اول شدم، جیغ بلند دختری را شنیدم. چند لحظه ای هاج و واج بودم که این صدا از کجا می آید که یکدفعه دیدم بدنی نحیف زیر چادر مشکی، کف دادسرا پهن شده و صدای جیغ، از آدمی می آید که صورتش و بدنش زیر چادر پنهان بود. دو طرف این دختر زیر چادر، مرد و زن نسبتا مسنی بودند که سعی می کردند او را از زمین بلند کنند. یک لحظه، وقتی بالاخره موفق شدند بلندش کنند و روی صندلی بنشانندش، صورت سفید دختر نوجوانی را دیدم که از شدت خشم و گریه، سرخ سرخ شده بود. زمستان بود و زیر چادر، پالتوی کرم رنگی تنش بود و مقنعه پوشیده بود. او خیلی سریع، همینطور که هق و هق می کرد دوباره چادر را کشید روی صورتش.
برای انجام کارم وارد شعبه بازپرسی شدم. دیدم گوشه دفتر شعبه، دو تا پسر خیلی جوان، دستبند و پابند به دست ایستاده اند و یک مامور انتظامی داشت با پوتینش محکم می زد به پاها و زانوهایشان. آنها هم از درد تا می شدند اما صدایشان در نمی آمد. با خودم گفتم: عجب روزی است امروز! منتظر بودم بازپرس سرش خلوت شود و بتوانم بروم داخل و ماجرای زدن آن دو متهم ادامه داشت. دلم طاقت نیاورد. از آن مامور پرسیدم: چرا می زنیدشان؟! با چشمهایی خشمگین فقط گفتک اگه شما هم می دونستید اینا چکار کرده اند، می گفتید سفت تر بزن!
بالاخره نوبتم شد و رفتم داخل شعبه. کارم که با بازپرس که به خاطر داشتن یک پرونده دیگر پیش او، مرا می شناخت، تمام شد، از او پرسیدم: امروز اینجا چه خبره؟ این دختره که جیغ می کشید پرونده ش پیش شماست؟ این پسرا که بیرونند چکار کرده اند؟ و کاسف به عمل آمد که آن دو تا پسر، دختر را که 15 سال بیشتر ندارد دزدیده اند و بهش تجاوز کرده اند. وقتی بعد از مدتی در دادسرا با آنها مواجه شده، شوکه شده و به خاطر یادآوری آن تجربه تلخ، داشته جیغ می زده.
از شعبه که بیرون آمدم، مادر دختر را دیدم که لیوان آب قندی به دست، داشت می رفت سمت دختر که هق هقش تبدیل به مویه شده بود. باز هم صورتش را در چادر پوشیده بود؛ لابد به خاطر شرم. مادرش هم چادری بود و از لباسهای مرد و زن می شد فهمید خانواده فقیری هستند. یک خانواده مذهبی فقیر بسیار عادی، در مهرآباد جنوبی، یک محله نسبتا فقیرنشین شهر تهران.

دو
زهره و مادرش، یک عصر پاییزی آمدند دفتر من.یادم نیست چه کسی آنها را معرفی کرده بود اما یادم است آن موقع تازه رای دادگاه تجدید نظر در پرونده ای که زهره شاکی آن بود صادر شده بود و هر دو تا، انگار داغ شده بودند، نمی دانستند با آن همه بی عدالتی چگونه مواجه شوند. ماجرا از این قرار بود که زهره، 16 ساله، در یکی از محله های نزدیک به شهر ری، موقع مدرسه رفتن، از سوی دو جوان آن محله ربوده می شود و به خانه ای در حومه شهر برده می شود؛ جایی که خواهر معتاد یکی از آن جوانها با فرزندش زندگی می کرده. آنها در آن خانه به زهره چندین بار در طول یک هفته تجاوز می کنند و بالاخره زهره موفق می شود از آنجا بیرون بیاید و به خانه شان برگردد. مادر زهرهف فراش یک مدرسه ابتدایی بود و عضو بسیج مسجد محل. با کمک بسیحی ها توانست آن دو جوان را پیدا کند و بسیجی ها، از آنها در مقر بسیج اقرار گرفتند که زهره را ربوده و به او تجاوز کرده اند. همه این اقرارها اما در جلسه دادگاه، انکار شده بود و پسرها گفته بودند که تحت فشار و شکنجه اقرار کرده اند. دادگاه، به دلیل فقدان ادله، یکی از پسرها را تبرئه کرده بود و یکی دیگر را به 30 ضربه شلاق و پرداخت ارش البکاره (جریمه برداشتن بکارت) محکوم کرده بود. زهره، وقتی پیش من آمد هم لباس مدرسه پوشیده بود؛ همان لباسی که وقتی ربوده بودندش تنش بود: مانتو و شلوار گشاد سورمه ای و مقنعه مشکی، در حالی که حتی یک تار مویش هم پیدا نبود.

سه
مهناز، بهره هوشی پایینی داشت. وقتی دیدمش، بچه 8 ماهه ای به بغل، در زندان اوین، به اتهام زنای با محارم بازداشت بود. پدرش مدتهای مدید به او با زور کتک، تجاوز می کرده اما او هیچوقت در دادگاه نتوانسته بود این موضوع را ثابت کند. مریم، یکی از هزاران دختری بود که هر روز، از سوی پدر، برادر یا سایر محارمشان و در پشت دیوارهای خانه خود، مورد تجاوز واقع می شوند؛ کافی است سری به شعب دادگاه کیفری استان تهران بزنید و پرونده هایی را ببینید که در آن، محارم متهم به تجاوز و آزار جنسی دختران هستند: این پرونده ها طبیعتا مشتی از خروارند چون شرم، آبروداری، ترس و فقدان دلایل کافی، باعث می شود در بیشتر موارد اصلا پرونده ای تشکیل نشود.

نگاهی به این پرونده ها، که همانطور که گفتم مشتی نمونه خروار است و نه استثنائاتی اندک، معلوم می کند که جامعه ایران، برای زنان جای امنی نیست. نه تنها خیابانهایش، که درون چاردیواری خانه هایش هم امن نیست و این ناامنی، نه تنها برای زنانی که به قول آقایان بدحجابند، که برای همه زنان، با هر نوع حجاب، تجربه ای یکسان است. تازه اگر نگاهی به صفحات حوادث بیندازی می بینی که بیشتر حوادث مربوط به تجاوز و آزار جنسی زنان، در مناطق جنوبی و حاشیه ای شهر اتفاق افتاده است؛ جاهایی که بافت سنتی و عرف محل اساسا اجازه پوشیدن لباسهایی را که مصداق بدحجابی به شمار می آیند، نمی دهد. و در برابر این ناامنی که هر روز بیشتر و بیشتر می شود، دولت جمهوری اسلامی، به عنوان مامور ایجاد امنیت چه کار کرده جز تجویز حجاب و ازدواج؟!

مدافعان حجاب، آن را عامل امنیت زنان می دانند و سعی دارند با هر ضرب و زوری هست، این را در مغز محاطبانشان فرو کنند که اگر جامعه غرب ناامن است، به خاطر بی حجابی زنان است و اگر به زنی نیز در ایران تجاوز می شود، حتما آن زن بی حجاب یا بدحجاب بوده است و اگر حجابش را حفظ می کرد، تجاوز و آزاری هم در کار نبود. دختر بی نام دادسرا، چادری بود، زهره، مانتو شلوار و مقنعه مدرسه به تن داشت و مهناز، در خانه اش، از سوی پدری که زن داشت مورد تجاوز واقع شده بود. حجاب برای کدامیک از آنها سپر امنی فراهم کرده بود دربرابر جامعه ای که از نظر جنسی، گرسنه، حریص و مریض است؟!

پی نوشت: لطفا نگویید که اینها، استثنا هستند. فقط صفحات حوادث روزنامه ها را نگاه کنید که تازه بسیار کمتر از واقعیت را بازتاب می دهد و واقعیت را بپذیرید. بدون پذیرش آن راه حلی نیز وجود نخواهد داشت. باورش سخت است؟! اینها را بخوانید:

* آمار آزارهای جنسی و زنای با محارم در آمارهای مختلف بالا و در حدود 10 درصد بوده است (که عمده قربانیان را زنان تشکیل داده اند). هرچند در ایران آمار مشخصی در این زمینه وجود نداشته است اما گمان بر این است که این آمار در همین حدود ذکر شده باشد (درصورتی که جمعیت فعلی کشور چیزی بین 60 تا 70 ملیون نفر باشد (حداقل آمار این قربانیان را میتوان چیزی بین 3 تا 3.5 ملیون نفر تخمین زد

* بر اساس گزارش پزشکی قانونی از سمیه ۲۰ ساله، کبودی در حال جذب روی ساق پای چپ و کبودی در حال جذب روی بازوی راست مشهود است که در اثر اصابت جسم سخت و طی پنج الی شش روز اخیر ایجاد شده است. نگاهی بیاندازیم به نتایج معاینه بکارت: حلقوی و دارای پارگی توأم با نسج التیامی در ناحیه ساعت هشت و نه که از زمان حدوث آن بیش از سه هفته می گذرد. هم چنین در این گزارش آمده است که سمیه حامله است. اما سمیه تنها دختر خانواده نیست که مورد تجاوزات جنسی مکررِ پدرش قرار گرفته است، مهدیه خواهر سمیه هم این مسئله را تجربه کرده است: پردۀ بکارت از نوع حلقوی دارای پارگی توأم با نسج التیامی در ناحیه ساعت هفت که از تاریخ وقوع آن بیش از سه هفته می گذرد، هم چنین آثار ضرب و شتم و سوختگی های متعدد هم در بدن مشهود است. می گویند: «هیج وقت امنیت و آسایش را تجربه نکردیم»، از مرگ مادرشان چهار سال می گذرد, همچنین در ادامه می گوید «بیشترین چیزی که در این چهار سال در ذهن داریم کتک و تجاوز است

* رییس انجمن مددکاری اجتماعی: در ايران آمار آزار جنسی دختران توسط پدر خود بالا است و زمانی نيز که از اين پدران در مورد علت آزار رساندن به دخترشان سوال می شود اغلب عنوان می کنند که چون دخترشان است و حق مالکيت بر آنها دارند. در ايران آماری در مورد آزار جنسی کودکان وجود ندارد و وضعيت کشور ما مشخص نيست ولی اميدواريم که نداشتن آمار بدليل پايين بودن ميزان آزار جنسی در کشور باشد.

* همه کشورها آمارهای تجاوز به عنف را اعلام می کنند؛ جز ایران: شما فکر می کنید در هر صدهزار نفر چند مورد آدمکشی یا تجاوز در ایران رخ می دهد؟